پوئتیک زمستان در سینما: متافیزیک سردی
مقدمه: زمستان به عنوان زبان سینمایی
اگر در ادبیات زمستان از طریق استعاره و ریتم جمله بیان میشود، اما در سینما او به یک شخصیت کامل بصری و صوتی تبدیل میشود که میتواند روایت، روانشناسی قهرمانان و زیرنویس اثر را شکل دهد. کارگردانان نه تنها از او به عنوان یک تزئین استفاده میکنند، بلکه از او به عنوان یک کد شاعرانه پیچیده استفاده میکنند که از طریق نور، رنگ، صدا و پلاستیک حرکت کار میکند. زمستان سینمایی همیشه حالت جهان و روح است که در قاب تصویر ضبط شده است.
مستقلهای بصری: نور، رنگ، بافت
1. نور: کنتراست و نورآبی شمالی.
نور زمستانی در سینما کمتر از نور خنثی است. او یک محیط خاص ایجاد میکند:
کنتراست شدید: برف سفید و سایههای تاریک جنگل، ساختمانها، مردم (زیرا آندری تارکوفسکی، زندهماندن آلخاندرو گ. اینارریتو). این کنتراست بر روی دراماتیکیت درگیری کار میکند، تنهایی و بقا را برجسته میکند.
نور پراکنده، نور «شیرینشده»: مه، بارش برف، آسمان ابری ایجاد میکند نور نرم و بدون سایه، که مرزها را محو میکند، اشیاء را حل میکند، افسردگی یا مرموزی القا میکند (سولاریس تارکوفسکی، بسیاری از صحنههای روي آندرسون).
نور مصنوعی در تاریکی: چراغهای پنجره، چراغهای راهنمایی، چراغهای فلاش در شبهای طولانی زمستان نمادهای امید، گرمی و زندگی در میان تاریکی سرد هستند (فانی و الکساندر اینگمار برگمان).
2. گنجایش رنگی: از مونوکروم به پرشهای اسید.
مونوکروم (سفید-خاکستری-سیاه): پالت کلاسیک برای انتقال سختافزار، سادگی، پاکی، یا خالی بودن وجودی. استاد این روش سینمای روسیه است (خانهی دوقلوی آندری کنچالوفسکی، قطعه ناتمام برای پیانوی مکانیکی نیکی میخالکوف).
آبی سرد: رنگ غالب در فیلمهای مدرن (جنگلهای انگلستان — زمستان نزدیک است، لیویافان آندری زوگاینسکی). آبی نه تنها سرد فیزیکی، بلکه اجتماعی و عاطفی را نماد میکند.
نواقص گرم: نقاط رنگی روشن (شال قرمز، خانه زرد، آتش) بر روی زمینه سفید تصویر میکند ایده گرمی انسانی، خاطره، عشق که با سردی مبارزه میکنند (دکتر زوگایفسکی دیوید لین).
3. بافت و طراحی صوتی.
بافت: سینما اجازه میدهد تا صدای برف زیر پا، خشنایی یخ، پوستی برف تازه را احساس کنیم. بزرگنماییهای بزرگ این جزئیات زمستان را احساسپذی ...
Читать далее