دوزخ و کریسمس: سوی دیگر معجزه
ارتباط دوزخ و کریسمس در نگاه اول به نظر میرسد که یک اکسیمورون شرمآور باشد. اما در افسانهها، افسانهها و به ویژه در ادبیات و سینما این دو رابطه عمیق دیالکتیکی را نشان میدهند. کریسمس زمانی است که بیشترین تنش بین قطبها وجود دارد: تولد رستگار و فعال شدن نیروهایی که او با آنها مخالف است؛ شفقت عمومی و افزایش گناه شخصی؛ آرمانخواهی خانه و سرمای وجودی تنهایی. دوزخ در بافت کریسمس نه تنها مکانی برای دردهای پس از مرگ است، بلکه حالت روحی، واقعیت اجتماعی و سایه اجتنابناپذیر خود معجزه.
ریشههای افسانی و افسانهای: مرزهای باز
در سنتهای اروپایی، دوره عیدهای کریسمس (از کریسمس تا کрещتن) زمانی بود که مرز بین دنیای زنده و دنیای مرده، بهشت و دوزخ، استحکام مییابد. این موضوع نه تنها مربوط به روحهای اجداد است، بلکه به نیروهای ناپاک نیز مربوط است.
«شکار وحشیانه»: در بسیاری از فرهنگها (آلمانی، اسکاندیناوی، славیایی) دقیقاً در شبهای نزدیک به روز استوایی و کریسمس، کاوالکادای وهمآلود گناهکاران یا جنگجویان در آسمان میگذرد، که توسط اشباح (اُدین، هرن، پرون) رهبری میشوند. کریسمس، به این ترتیب، زمانی است که دوزخ «تنفس میکشد» به بیرون، قدرت خود را در مقابل رستگار تولد یافته نشان میدهد.
کرامپوس و مشابهان او: کرامپوس آلپین، شریک و مخالف فرشته نیکولای، نمونه کلاسیک یک شخصیت دوزخی است که در مراسم کریسمس ادغام شده است. او بچههای نافرمان را تنبیه میکند، در حالی که نیکولای بچههای نیکوکار را جایزه میدهد. حضور او در ۵-۶ دسامبر ورود حتمی یک نیروی تنبیهکننده، «دوزخی» به فضای جشن است، یادآوری از انتقام.
ادبیات: دوزخ به عنوان حالت روحی و واقعیت اجتماعی
نویسندگان اغلب از بافت کریسمس برای برهان کردن «دوزخ» روح انسان و جامعه استفاده میکنند که به ویژه با انتظار عشق عمومی دردناکتر است.
چارلز دیکنز، «شب کریسمس» (۱۸۴۳): در اینجا دوزخ به عنوان کتری نیست، بلکه در انزوا، مطلق است. روح عیدهای کریسمس به اسکرودج نشان میدهد که آینده ممکن او چیست: هیچ کسی برای او نمیگرده، چیزهای او فروخته شدهاند و قبر او فراموش شده است. این همان دوزخ دیکنز است — از دست دادن کامل روابط انسانی، بیاهمیت بودن و فراموش شدن. کریسمس به عنوان آخرین شانس برای جلوگیری از این دوزخ شخصی عمل میکند. ...
Читать далее