اقتصاد و فرهنگ: دیالکتیک مادی و نمادین
مقدمه: دو سوی فعالیت انسانی
اقتصاد و فرهنگ به طور سنتی به عنوان دو حوزه جداگانه در نظر گرفته میشدند: اولی به عنوان حوزه تولید، توزیع و مصرف کالاها مادی و دومی به عنوان قلمرو ارزشها، معانی و بیان خلاقانه. اما علوم اجتماعی معاصر (انسانشناسی اقتصادی، جامعهشناسی فرهنگ، اقتصاد نهادی) نشاندهنده وابستگی عمیق و نفوذ متقابل آنها هستند. نهادهای اقتصادی تحت تأثیر معیارهای فرهنگی شکل میگیرند و فعالیتهای فرهنگی به نوبه خود از منابع اقتصادی و منطقها وابسته هستند. تعامل آنها بافت جامعه را شکل میدهد.
فرهنگ به عنوان پایه رفتار اقتصادی: از مکس وبر تا نهادهای معاصرتزئیة کلاسیک درباره تأثیر فرهنگ بر اقتصاد توسط مکس وبر در اثر «اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری» (۱۹۰۵) بیان شد. وبر نشان داد که برخی از ارزشهای مذهبی خاص (تقوا، کار به عنوان مأموریت، ساختار زندگی منطقی)، که به کالوینسم تعلق دارند، پیششرطهای فرهنگی-روانی برای انباشتن سرمایه و توسعه سرمایهداری غربی مدرن را ایجاد کردهاند. این مثالی است از اینکه چگونه ایدههای غیراقتصادی واقعیت اقتصادی را شکل میدهند.
در زمینههای معاصر این امر خود را در مفهوم سرمایه اجتماعی و اعتماد نشان میدهد. اقتصاددانانی مانند فرانسیس فوکویاما نشان میدهند که کشورهایی با سطح کلی اعتماد بالا (مثلاً کشورهای اسکاندیناوی یا ژاپن) هزینههای معامله کمتری دارند: قراردادها راحتتر بسته میشوند و اجرا میشوند و نیاز کمتری به کنترل قانونی پیچیده وجود دارد. این فرهنگ اعتماد یک актив غیرمادی، اما بسیار مهم برای رشد اقتصادی است.
رویداد جالب: در دهه ۱۹۹۰، اقتصاددان رابرت پاتنام در تحقیق معروف خود «برای اینکه دموکراسی کار کند» مناطق شمالی پیشرفته و مناطق جنوبی عقبمانده ایتالیا را مقایسه کرد. او به این نتیجه رسید که تفاوتهای قرنها در توسعه اقتصادی آنها نه به دلیل منابع، بلکه به دلیل تفاوتهای فرهنگی در مشارکت مدنی و روابط اجتماعی افقی (در شمالی «کومونها» vs. ساختارهای کلانتریتیستی جنوب) بود. «سرمایه اجتماعی» شمالی عامل کلیدی موفقیت اقتصادی آن بود.
اقتصاد به عنوان نیروی شکلدهنده فرهنگ: صنایع، بازارها و مصرف
تأثیر معکوس — فرهنگ بر اقتصاد — نیز به همان اندازه قابل توجه است.
صنعتسازی و شهرنشینی: گذار از جامعه کشاو ...
Читать далее