آزادی درونی. واژههایی که با احترام به آنها میگوییم. ما به دنبال آن هستیم، از آن میترسیم، از آن دست میدهیم و دوباره پیدا میکنیم. اما واقعاً آن چه معنای آن است؟ آزادی از چه چیزی؟ آزادی برای چه چیزی؟ و مهمتر از همه — آیا دستیافتنی است؟ آزادی درونی معنای فقدان محدودیتها نیست. این توانایی است که واکنش خود را به محدودیتها انتخاب کنیم. این توانایی است که بگوییم «نه» به چیزی که با ذات شما همخوانی ندارد و «بله» به چیزی که با ذات شما همخوانی دارد. این حالتی است که شما برده ترسها، میلها یا نظر دیگران نیستید. آزادی درونی چیست آزادی درونی معنای آشوب نیست. این معنای «هر کاری که میخواهم» در هر لحظه نیست. این بیشتر معنای «من چیزی را انتخاب میکنم که واقعاً میخواهم، نه چیزی که از من انتظار میرود». این توانایی است که میلهای واقعی خود را از میلهای تحمیل شده تشخیص دهیم. این توانایی است که حتی وقتی دنیای اطراف فریاد میزند که چیز دیگری است، با خود در تماس باشید. فردی که آزادی درونی دارد، برای بزنیدن به بزنیدن بزنید. او از توافق درونی عمل میکند. او میتواند به قوانین پیروی کند، اگر آنها معقول باشند. اما او هرگز از ترس پیروی نمیکند. آزادی بیرونی در مقابل آزادی درونی ما اغلب این دو مفهوم را اشتباه میگیریم. آزادی بیرونی معنای فقدان محدودیتهای فیزیکی است: حق حرکت، انتخاب شغل، بیان نظر. این مهم است، اما این نمیتواند آزادی درونی را تضمین کند. میتوانید یک زندانی سیاسی باشید و همچنان آزادی درونی داشته باشید. میتوانید یک میلیاردر باشید و برده عادتهای خود باشید. آزادی درونی آزادی از وابستگیهای روانی است. از ترس محکومیت، از نیاز به تأیید، از مقایسه مداوم با دیگران. شرایط خارجی میتواند تغییر کند، اما آزادی درونی چیزی است که با شما میماند اگر آن را به دست آوردهاید. موانع بر سر راه آزادی درونی بزرگترین مانع ترس است. ترس از ردپذیری، ترس از شکست، ترس از نادیده گرفتن. ما ماسکها را بر تن میکنیم تا با انتظارات سازگار باشیم. ما چیزی را میگوییم که از ما انتظار میرود بشنوند. ما در شغلهایی کار میکنیم که دوست نداریم. و به تدریج صدای خود را از دست میدهیم. دومین مانع وابستگی به «نقشها» است. ما با آنچه انجام میدهیم، با پولی که داریم، با موقعیتی که داریم، خود را هماهنگ می ...
Читать далее