خطاى بقاياى — نوعى از خطاى تفکر سیستماتیک است که در آن افراد بر اساس دادههاى فقط از اشیاء موفق یا ماندگار استنتاج میکنند، در حالی که آنهایی که شکست خوردهاند یا از بین رفتهاند را نادیده میگیرند. این انحراف منجر به تعمیمهای نادرست و قوانین نادرست میشود. موضوعیت پدیده مشکل این است که اطلاعات درباره شکستها اغلب دسترسى نیست یا کمتر دیده میشود. ما برندهها را میبینیم، اما بازندهها را نمیبینیم. در نتیجه، تصویر تحریف شدهای از واقعیت شکل میگیرد که در آن موفقیت به نظر میرسد که احتمال بیشتری دارد و طبیعیتر از آنچه واقعیت دارد. این اصطلاح در دوران جنگ جهانی دوم به وجود آمد، زمانى که محققان آسیبهاى هواپیماهای بازگشته از مأموریتهای جنگی را تحلیل میکردند. آنها میخواستند بخشهایی که اغلب دچار سوراخ میشدند را تقویت کنند. اما استاتیکس آبراهام والد اشاره کرد که باید بخشهایی که سوراخ نداشتند را تقویت کرد — دقیقاً جایی که هواپیماهایى که بازنگشتند، به آنها برخورد کرده بودند. مثالها در کسب و کار، خطاى بقاى در داستانهای موفقیت نشان داده میشود که به عنوان دستورالعملهای جهانی تکرار میشوند. ما درباره کارآفرینانى میخوانیم که دانشگاه را رها کرده و میلیاردر شدهاند، اما نمیبینیم هزاران کسى که همان کار را کرده و شکست خوردهاند. در پزشکی این مسئله در ارزیابی اثربخشى درمان نشان داده میشود: بیمارانی که زنده ماندند ممکن است ویژگیهای خاصى نشان دهند، اما این به این معنا نیست که این ویژگیها دلیل زنده ماندن هستند. در ورزش، ما از قهرمانانى که با روش خاصى تمرین کردهاند، تعظیم میکنیم و استنتاج میکنیم که روش کار میکند. اما ما نمیدانیم که چند ورزشکارى با همان روش تمرین کرده و موفق نشدهاند. چگونه از آن جلوگیری کنیم قدم اول این است که بفهمیم که دادهها ممکن است ناقص باشند. مهم است که بپرسیم: چه اطلاعاتى از دست رفتهاند؟ چه کسى یا چه چیزی در میدان دید قرار نگرفته است؟ قدم دوم این است که به دنبال دادههاى مربوط به شکستها بگردیم. تحقیقاتى که موارد موفق و ناموفق را در نظر میگیرند، تصویرى بیشتر از واقعیت ارائه میدهند. قدم سوم این است که از استنتاجهای پیشگیرانه بر اساس مثالهای تنها خودداری کنیم. موفقیت همیشه نتیجه عوامل بسیاری است و کپی کردن یکی از آنها تضمین نتیجه نمیده ...
Читать далее