داستانهای خندهدار و سرگرمکننده درباره سگها: چهار پا، یک دم و دریای شوخی اگر سگها میتوانستند صحبت کنند، بیشک میتوانستند داستانهای بسیار خندهدار برای ما بگویند که ما را تا پایان روز میخندانند. اما حتی بدون کلمات، این حیوانات خشنودکننده هر روز موقعیتهایی میسازند که به عنوان جوکها از دهان به دهان میگردند. سگها نه تنها وفاداری و محافظت هستند، بلکه منبع بیپایانی از خوشحالی هستند. توانایی آنها در اینکه در موقعیتهای خندهدار بیفتند، واکنشهای صادقانه آنها به عادتهای عجیب و غریب ما و توانایی آنها در پیدا کردن شادی در چیزهای سادهترین — همه اینها آنها را به عنوان اصلیترین کمدینهای زندگی ما تبدیل میکند. وقتی سطل زباله به صحنه یک مونولوگ میشود تصور کنید هر سگ و سطل زباله. به نظر میرسد که چیزی مشترک بین آنها وجود ندارد؟ اما برای سگ این یک ظرف برای ضایعات نیست، بلکه یک ورودی به دنیای ماجراجویی است، جایی که استخوانهای مرغ و کلوچههای قدیمی اسرار خود را نگه میدارند. صاحبان سگ میدانند که اگر سطل زباله را برای یک لحظه بدون نظارت بگذارید، لحظهای بعد شما را مییابید که سگ شما با صورت پر از باقیماندههای شام، با نگاهی بیگناه در جهان میخزد. «من هیچ کاری نکردم، این خودش افتاد»، میتوانید در چشمانش بخوانید. این لحظات به عنوان افسانههای خانوادگی میشوند.یک بار یکی از دوستانم درباره این داستان گفت که چگونه لابردور او توانسته بود یخچال را باز کند و در شب یک مهمانی برگزار کند. صبح او روی زمین افتاده بود، پر از کباب و کنسروها و با صورت خوشحال و پر از شادی، و اطرافش پارههای کباب و کنسروها بود. وقتی از او پرسیدند «کی این کار را کرده؟» او فقط با دم خود تکان داد، انگار میگفت: «آیا شما دوست دارید اگر بگویم که این کار را گربه کرده؟» اینگونه سگها زندگی ما را به یک سیرک تبدیل میکنند، جایی که کلوان همیشه آنها هستند. شوخیها در پیادهروی: وقتی رگاژ — سرنوشت پیادهروی با سگ یک نوع خاص از شوخی است. وقتی به خیابان میروید، هرگز نمیدانید که امروز سگ شما چه میخواهد انجام دهد. شاید تصمیم بگیرد که همه چاهها را دور بزند، به جز عمیقترین و کثیفترین. یا ممکن است ناگهان با یک سنجاب به مسابقه بیفتد، فراموش کردن اینکه شما دیگر در جنگل نیستید، بلکه در مرکز شهر. و چه می ...
Читать далее